یادگاری

حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام  فرمودند:

اختیار کردم از کتاب آسمانی دوازده آیه را و روزی سه بار بدان ها نگاه میکردم.

1- ای فرزند آدم تا سلطنت من باقی است ، از هیچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است .

2- تا خزانه من پر است ، در غم روزی مباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمیشود.

قسم بحق من بر تو  که من د.ست توأم تو نیز دوست من باش.

3- به کسی جز من دل مبند ، زیرا منم که به تو نزدیک بوده و خواسته ها ی تو را بر می آورم.

4-همه چیز را برای تو و تو را برای عبادت آفریدم.

5- تو را از خاک آفریدم خسته نشدم ، چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته کند.

6- برای خاطر خود بر من خشم میگیری؟آیا می شود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی؟

7- آنکه تو را میخواهد به خاطر خودش میخواهد من تو را برای خودت میخواهم ، از من فرار نکن.

8- برای من است بر تو واجباتی و برای تو است بر من معایشی . تو تخلف می کنی ولی در کار من تخلف راه ندارد.

9- من که امروز عبادت فردا را از تو نمیخواهم . تونیز روزی فردا را از من نخواه .

10- به آنچه نصیب تو است راضی باش ، آسودهو پسندیده خواهی بود ، اگر غیر از این باشد .

11- دنیا را بر تو چیره خواهم کرد تا چون درندگان بیابان راه روی . به نصیب میرسی اما خود را بی اجرا کرده ای .

12- همچنان که در حضور شهریاران می ایستی ، در عبادت من بایست . اگر تو مرا نمیبینی من تورا می بینم.

 

 

(برگرفته از کتاب غررالحکم)

صبر جميل مومن

حضرت موسى عليه السلام عصاى خود را بزمين انداخت ، آنچه سحره براى غلبه بر او تهيه ديده بودند بيكار بلعيد، آنگاه عصا را از زمين برداشت بحالت اوليه خود برگشت .
ساحران داستان عصا را به رئيس خود كه مردى نابينا گفتند پرسيد بينيد هيچ اثرى از ريسمانها و چوب دستيهاى ما باقيمانده و پس از بلعيدن بصورت اوليه خود برگرديده ايد؟ جواب دادند: نه ، ريسمانها و چوبدستيهاى ما بكلى نابود شده ، با تعجب گفت : اين چنين عملى سحر نيست ، كه يك عصا تمام اين ريسمانها را ببلعد و از آنها اثرى باقى نماند. خود را برزمين انداخت و به سجده رفت ، بقيه سحره نيز به پيروى از رئيس ‍ خود در سجده شدند.
قالوا آمنا برب العالمين ، رب موسى و هرون . قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لكم كم الذى علمكم السحر فلاقطعن ايديكم و ارجعكم من خلاف ولا صلبنكم فى جذوع النخل .
در حال سجده گفتند ايمان آورديم به پروردگار جهانيان همان خداى موسى و هارون . فرعون ناراحت شد. گفت قبل از اينكه من اجازه دهم ايمان آورديد؟ موسى رئيس شما بود كه سحر را از او آموخته بوديد دستها و پاهاى شما را چپ و راست جدا خواهم كرد و بر شاخه هاى خرما شما را ميآويزم . اين عمل را انجام داد آنها را با دست و پاى بريده بدار آويخت . در آن حال مى گفتند (ربنا افرغ علينا صبرا و توقنا مسلمين ) پروردگار ما را شكيبائى ده و مسلمان بميران ! همين ساحران صبحگاه همه كافر بودند كه در مقابل پيغمبر مانند موسى عليه السلام قد برافراشته خيال داشتند بر او غلبه نمايند اينك كه شامگاه است شهيد راه اعتقاد و دين شدند.
حزقيل مومن آل فرعون ، قبلا ايمان آورده ولى ايمان خود را مخفى ميداشت . گويند او همان نجارى بود كه صندوق براى حضرت موسى ساخت تا مادرش او را در ميان رود بياندازد. در اين هنگام كه ديد موسى عليه السلام بر سحره پيروز شد تحت تاثير احساسات قرار گرفت ، ايمان خود را آشكار نمود، چون فرعون درصدد برآمد كه موسى عليه السلام را بكشد حزقيل نتوانست خوددارى كند گفت (اتقتلون رجلا يقول ربى الله و قدجاء كم بالبينات من ربكم ) ميخواهد كسى را بكشد كه ميگويد پروردگار من خداست و از طرف او دلائل واضحى آورده است ؟
حزقيل نيز بجزم دين كشته شد و با سحره بدار آويخته گرديد زن او كه ايمان خود را پيوسته مخفى مينمود آرايشگر دختر فرعون بود. روزى در آن حال كه دختر فرعون را آرايش مى كرد و گيسوانش را شانه مى كرد شانه از دستش ‍ بر زمين افتاد. گفت بسم الله دختر فرعون پرسيد منظورت پدر من است ؟
جوابداد نه منظورم پروردگارم بود كه پروردگار تو و پدرت ميباشد اين جريان را دختر فرعون به پدر خود خبر داد. فرعون او و بچه هايش را حاضر نمود، پرسيد پروردگار تو كيست ؟ جوابداد خدا پروردگار من است . دستور داد تنورى كه از مس ساخته شده بود بيافروزند تا او و بچه هايش را در آتش ‍ اندازد. زن حزقيل گفت : من خداست و از طرف او دلائل واضحى براى شما آورده است ؟ حزقيل نيز بجرم دين كشته شد و با سحره بدار آويخته گرديد زن او كه ايمان خود را پيوسته مخفى مينمود آدايشگر دختر فرعون بود. روزى در آن حال كه دختر فرعون را آرايش ميكرد و گيسوانش را شانه ميزد شانه از دستش بر زمين افتاد. گفت بسم الله دختر فرعون پرسيد
منظورت پدر من است ؟
جوابداد به منظورم پروردگار بود كه پروردگار تو و پدرت ميباشد اين جريان را دختر به پدر خود خبر داد. فرعون او و بچه هايش را حاضر نمود، پرسيد پروردگار تو كيست ؟ جوابداد خدا پروردگار من است . دستور داد تنورى كه از مس ساخته شده بود بيافروزند تا او و بچه هايش را در آتش اندازد. زن حزقيل گفت : من يك تقاضا دارم . پرسيد چيست ؟ گفت استخوان من و بچه هايش را جمع كنيد و دفن نمائيد. فرعون قبول نمود.
فرمان داد يك يك بچه هايش او را ميان تنور انداختند. آخرين فرزندش ‍ نوباوه كوچكى بود. پسرك در آن حال كه ميخواستند درتنورش افكنند گفت : اصبرى يا اماه فانك على الحق ، مادر جان شكيبا باش مبادا از عقيده خود برگردى كه اعتقاد تو بر حق است . آن زن را با نوباوه اش در آتش ‍ انداحتند.
آسيه زن فرعون نيز ايمان خود را پنهان ميكرد. آنگاه كه زن حزقيل را فرعون ميآزرد او مشاهده مى نمود، خداوندديده او را بينا نمود در حال شهادت زن حزقيل ديد ملائكه روح آن زن آرايشگر را به آسمانها مى برند. از ديدن ملائكه ايمانش قوى تر شد.
آسيه در عالمى از نيايش و راز و نياز با خداى خود بود كه ناگاه فرعون وارد شد. جريان زن آرايشگر را بعنوان افتخار نقل كرد. آسيه بدون هيچ انديشه و بيم گفت واى بر تو چقدر بر خداوند جرى شده اى ؟ فرعون گفت شايد تو هم ديوانه شده اى .
جواب داد ديوانه نيستم ايمان بخداى جهانيان آورده ام . گفت بايد به پروردگار موسى كافر شوى ، مادرش را خواست و به او گوشتزد كرد كه دخترت مانند موسى كافر شود وگرنه كشته خواهد شد.
مادر آسيه دختر را بگوشه اى برد و بموافقت فرعون ترغيب نمود آسيه گفت هرگز بخدا كافر نخواهم شد، فرعون دستور داد پيكر آن زن با ايمان را بچهار ميخ كشيدند. چهار طرف بدنش را بزمين ميخكوب كردند آنقدر او را شكنجه نمودند تا جان داد.
آسيه آن هنگام كه با مرگ روبرو شد گفت : ((رب ابن لى عندك بيتا فى الجنه و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين )).خداوند پرده از چشم او برداشت ملائكه را مشاهده نمود و مقام خود را ديده خندان گرديد. فرعون گفت مشاهده كنيد جنون اين زن را كه در چنين حالى ميخندد چيزى نگذشت كه آسيه از دنيا رفت .در تفسير مجمع جلد دهم ص 319 مينويسد فرعون او را در آفتابى سوزان قرار داد و چهار ميخ بدو دست و پايش بزمين كوبيد، آنگاه دستور داد سنگى گران بر روى سينه اش قرار دادند در اين موقع گفت : ((رب ابن لى عندك بيتا فى الجنه )) الخ .

زيبايى روح و جسم

اگر آدمى فقط همين چهره قابل حس و اندام ظاهرى بود، بسيارى از نظرها و موضعگيرى ها و انديشه ها عوض مى شود؛اما نه تنها اين ظاهر محسوس ‍ و قابل رؤ يت ، تمام حقيقت انسان ، نيست ، بلكه نما و نمونه و مرتبه اى است كه از حقيقت جاويد و ارزشمند او به نام (روح ) جسم و روح در ارتباط با يكديگر و اثر پذير از هم باشند.
اسلام در انتخاب همسر نه تنها به حس زيباخواهى بها داده است بلكه آن را جهت داده و هدايت كرده و زيبايى را در كنار امور ديگرى ، كه در ارتباط با زندگى مشترك است ، مطرح كرده است به عنوان نمونه ، رسول اكرم صلى الله عليه و آله در سخنى آسمانى مى فرمايد: هركس تصميم به ازدواج گرفت از موى آن زن بپرسد، همان طور كه از صورت او مى پرسد زيرا مو يكى از دو زيبايى زن است . در عين حال ، همان حضرت در گفتارى ديگر مى فرمايد: برترين زنان امت من ، زيباروترين زنانى هستند كه كمترين مهريه را دارندپيام اين كلام هدايت بخش ، آن است كه نه تنها زيبايى زن ، معيار افزايش ‍ مهريه نيست ، بلكه بر عكس ، فضيلت از ديدگاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از آن زيبا چهرگانى است كه كمترين مهريه را دارند.
پيامبر رحمت ، حضرت محمد صلى الله عليه و آله در روايتى ديگر مى فرمايد: با زن زيباى نازا ازدواج نكنيد، زيرا من در روز قيامت به (فزونى ) شما امت مباهات مى كنم
در اين كلام نورانى به بعد ديگرى از مسؤ وليت زن كه توليد نسل و افزون ساختن جمعيت امت اسلام و تربيت اولاد است اشاره شده است مى توان دريافت كه از ديدگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله ازدواج به انگيزه زيبايى منهاى توليد نسل ، مورد قبول نيست .
پايان بخش ، سخن در اين قسمت ، كلام نورانى ديگرى از پيامبر نور و رحمت صلى الله عليه و آله است كه به طرز بديع و شگفتى ، زيبايى ظاهرى را كه سپر و پوششى براى زشتى باطن شده است محكوم نموده و درباره نزديك شدن به چنين زيبايى ناسالمى هشدار داده است به اين گفتار حضرت بنگريد:
اى مردم ! از سبزه هاى با طراواتى كه در محيط متعفن زباله ها و آلودگيها رشد كرده اند دورى كنيد. پرسيده شد: اى رسول خدا! مقصود شما چيست ؟ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پاسخ دادند: زن زيبايى كه در محيط بد و ناسالم رشد كرده است
به راستى كه زيباتر از اين نمى توان خطر زن زيبايى را كه رشد و پرورش او در فضاى نامطلوب بوده است به تصوير كشيد. چهره زيباى چنين زنى اگر چه همانند سبزه زارهاى با طراوت و گلزارهاى با صفا، سراسر جاذبه و كشش ‍ است ، اما افسوس كه نزديك شدن به چنين سبزه زارى نتيجه اى جز فرو رفتن در باتلاقهاى متعفنى كه محصول خصال زشت وناپسند است به بار نمى آيد.
نفوذ آرامش در تمام زواياى زندگى و از بين رفتن تمامى زمينه هاى پيدايش ‍ و رشد اضطراب و ناآرامى ، نيازمند زيبايى جسم و روح و حاكميت خصال زيباى انسانى و اخلاقى است .

همنشين حضرت موسى عليه السلام

روزى حضرت موسى عليه السلام در ضمن مناجات بپروردگار خود عرض ‍ كرد خدايا مى خواهيم همنشينى كه در بهشت دارم ببينم چگونه شخصى است جبرئيل بر او نازل شد و عرض كرد يا موسى فلان قصاب در محله فلانى همنشين تو خواهد بود. حضرت موسى به درب دكان قصاب آمده ، ديد جوانى شبيه شبگردان مشغول فروختن گوشت است .
شامگاه كه شد جوان مقدارى گوشت برداشت و بسوى منزل روان گرديد. موسى از پى او تا درب منزلش آمد و به او گفت مهمان نمى خواهى ؟ جوان گفت خوش آمديد او را بدرون برد حضرت موسى ديد جوان غذائى تهيه نمود آنگاه زنبيلى از سقف بزير آورد و پيرزنى بس فرتوت و كهنسال را از درون زنبيل خارج كرد. او را شستشو داده غذايش را با دست خويش به او خورانيد. موقعيكه خواست زنبيل را بجاى اول بياويزد زبان پيرزن بكلماتى كه مفهوم نميشد حركت نمود بعد از آن جوان براى حضرت موسى غذا آورد و خوردند حضرت پرسيد حكايت تو با اين پيرزن چگونه است ؟ عرض كرد اين پيرزن مادر منست چون مرا بضاعتى نيست كه جهت او كنيزى بخرم ناچار خودم كمر بخدمت او بسته ام .
حضرت پرسيد آن كلماتيكه بزبان جارى كرد چه بود؟(1) جوان گفت هر وقت او را شستشو ميدهم و غذا باو ميخورانم ميگويد: (غفرالله لك و جعلك جليس موسى يوم القيمة فى قبته و درجنه ) خداوند ترا ببخشد و همنشين حضرت موسى در بهشت باشى بهمان درجه و جايگاه .
موسى عليه السلام فرمود اى جوان بشارت ميدهم بتو كه خداوند دعاى او را درباره ات مستجاب گردانيده . جبرئيل بمن خبر داد كه در بهشت تو همنشين من هستى .

شیردرنده

شيخ ابى حازم ابن عبدالغفار گفت من و ابراهيم ادهم وارد كوفه شديم در زمان منصور دوانيقى جعفر بن محمد عليه السلام پيش از ما وارد شده بود روزيكه حضرت صادق عليه السلام براى بازگشتن بمدينه از كوفه خارج مى شد علماء و ارباب دانش او را مشايعت كردند و در ميان مشايعت كنندگان ابن ثورى و ابراهيم ادهم جلوتر رفته بودند ناگاه كسانيكه پيش رفته بودند مصادف با شيرى شدند، ابراهيم ادهم گفت بايستيد تا جعفر بن محمد عليه السلام بيايد به بينيم با اين شير چه ميكند. وقتيكه حضرت تشريف آورد جريان را بعرض رسانيدند آن جناب پيش رفت تا نزديك شير رسيد. گوش او را گرفته از جلو راه دورش كرد؛ سپس روى به جمعيت كرد و گفت اگر مردم اطاعت كنند خداى را آنطور كه بايد بارهاى سنگنين خود را بر چنين حيوانى ميتواند بار نمايند.

تا مرز بندگى : - دوست دو سويه -

خداوند مهربان ، زن را مايه آرامش مرد قرار داده و مودت و رحمت را ميان آن دو به دو وديعت نهاده است اساس زندگى مشترك ، دوستى و محبت است ؛البته دوستى دو جانبه و دو سويه . پيام آوران آسمانى مظاهر همه خوبيها و صاحبان اخلاق نيكو هستند و دوستى زنان نيز از ويژگيهاى اخلاقى آنان است نشاط و بالندگى زندگى به عشق و دوستى است اين كه مرد تنها در كانون دلش دوستدار همسرش ‍ باشد ايفاى تمام وظيفه نيستت بلكه بايد اين دوستى را اظهار كند و به نمايش بگذارد پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اين گفتار مرد به همسرش (من دوستت دارم ) هيچ گاه از دل زن خارج نمى شود ارزش اين دوستى آن گاه ظاهر مى شود كه بدانيم ميان دستيابى به فضيلت ايمان و محبت به زن ، ارتباطى تنگاتنگ برقرار استگويا لازمه ايمان ، اين دوستى معنوى معرفى شده است . زن هم متقابلا بايد پاسخگوى اين محبت بى دريغ و معنوى مرد باشد و آن را در عمل نشان دهد به راستى تسليم و محبت و دوستى و تواضع زن در برابر شوهر، چنان ارزشمند و حساس است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : اگر مى خواستم فرمان سجده (سجده انسان بر انسان ) دهم ، فرمان مى دادم كه زن براى همسرش سجده كند آيا بعد از اين محبتها و دوستيهاى دو جانبه جايى براى نفوذ ميكروب ناآرامى و اضطراب در محيط سالم زندگى باقى است ؟!

امام خمينى و اهمّيت نماز

از قول فرزند امام نقل شده است :
((
روز اولى كه شاه رفت ، ما در نوفل لوشاتو بوديم .
نزديك به سيصد الى چهارصد خبرنگار اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختى گذاشتند و امام روى آن ايستادند.تمام دوربينها كار مى كرد. قرار بود هر چند نفر خبرنگار يك سؤ ال بكنند. دو سه سؤ ال از امام شد كه صداى اذان ظهر شنيده شد. بلافاصله امام محل را ترك كردند و فرمودند: وقت فضيلت نماز ظهر مى گذرد. تمام حاضرين از اين كه امام صحنه را ترك كردند، متعجّب شدند. كسى از امام خواهش كرد چند دقيقه اى صبر كنيد تا حداقل چهار پنج سؤ ال ديگر بشود. امام با عصبانيّت فرمودند: به هيچ وجه نمى شود. و رفتند.))  

غربت بی بی سکینه

سلام

امروز شماهم خبرو شنیدید؟

خودم اخباروندیدم یکی از دوستان پیام داد 

وقتی فهمیدم دلم ریش شد

غربت خرابه و اسیری اومد جلوچشمام

امروز از خدا بیخبرا حرم دوردانه اباعبدالله رو هدف گرفتن

الهی خونه ظلم خراب بشه که حتی به خونه امید بچه مسلمونا ، به حرم اهل البیت هم رحم نمیکنن

برای نابود شدن دشمن و زودتر درست شدن حرم 5 تا صلوات بفرستید

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرج مولانا صاحب الزمان

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرج مولانا صاحب الزمان

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرج مولانا صاحب الزمان

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرج مولانا صاحب الزمان

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرج مولانا صاحب الزمان

التماس دعا

یا علی


حرفهای کودکانه با خدا

خدایا جالبه که تو به این بزرگی هیچوقت منو به این کوچیکی فراموش نمیکنی ولی من کوچیک بعضی وقتا تورو فراموش میکنم!!!!!!!

خداجون تو که انققققدر بزرگی چطورتوخونه ما جا میشی؟!

خدایا بزرگترا میگن بارون رحمت توئه ...

اما من فکر میکنم...

وقتی بارون میاد که تو دلت از آدما گرفته

بارون اشکای توئه؟نه؟

بوستان ابوطلحه ، صدقه اى به خاطر حواس پرتى

مى گويند ابى طلحه در بوستان خود نماز مى گزارد، در اثناى نماز نظرش ‍ به مرغى افتاد كه در لابلاى شاخه هاى درختى گير كرده بود و راه نجاتى مى جست . وى به آن مرغ چنان سرگرم شده بود كه ندانست چند ركعت نماز به جاى آورده است . پس ، خدمت رسول اكرم (ص ) آمد و حال خود را بيان داشت و عرض كرد: ((بوستانم را صدقه قرار دادم ، در هر راهى كه صلاح مى دانيد مصرف كنيد.)) ببينيد چگونه مجاهده با نفس و مخالفت با شيطان موجب مى شود بوستانى كه مرغ درخت آن صاحبش را در نماز مشغول داشته است ، ترك گفته شود.

اهتمام على عليه السّلام به نمازاول وقت

هنگامى كه على عليه السّلام در جنگ صفّين سرگرم نبرد بود، در ميان هر دو صف كارزار، مراقب حركت و وضعيّت خورشيد بود (تا ببيند چه وقت به وسط آاسمان مى رسد تا نماز ظهر را بخواند).
ابن عبّاس عرض كرد: ((يا اميرالمؤ منين ، اين چه كارى است كه مى كنيد ؟))
حضرت فرمود: ((منتظر زوال هستم تا نماز بخوانيم .))
ابن عبّاس گفت : ((آيا حالا وقت نماز است با وجود اينكه سرگرم پيكار هستيم ؟))
على (ع ) فرمود: ((جنگ ما با ايشان بر سر چيست ؟ تنها به خاطر نماز است كه با آنها نبرد مى كنيم .))

حجاب رمز پایداری


در نظام طبيعت بهره مندى از بوى زيباى گل و تماشاى حسن دلرباى آن نه تنها ناپسند، نيست كه نشانگر لطافت روح و زيبايى روان و حسن سليقه است اما هميشه چنين نيست كه آدمى مجاز به استفاده از هر گلى باشد و چه بسا بسيار گلهاى زيباى پربها و ناياب و خوشبويى كه ، جاى خود را از بوستانها و باغهاى عمومى و پشت شيشه گلفروشى ها به گلخانه هاى خصوصى منتقل كرده و يك گل كاملا اختصاصى شده اند، براى چنين گلهايى بهاى سنگينى ، پرداخت شده ، و طبيعى است كه حفاظت از آن ها نيز مسؤ وليت بيشترى مى طلبد.
در نظام خانواده ، زن همانند اين گل اختصاصى است . تمام وجود و آثار و ثمراتش از آن كسى است كه سرپرستى و تدبير آن را عهده دار گشته است اين پاسدارى از گل ، كه براى مصونيت آن است ، اگر چه همراه با برنامه ها و محدوديتهايى است ، ولى اين امر، به صلاح گل و صاحب گل است . نام اين مصونيت در فرهنگ اسلام ، (حجاب ) است حجاب ؛يعنى پوشش ؛ پوشش گل از تيرهاى مسموم شيطان
حجاب ؛يعنى كانون عفت و پاكدامنى زن ، هماره چون سنگرى نفوذناپذير، در برابر بيگانه (نامحرم ) پايدار و استوار باشد. اميرالمؤ منين - عليه السلام - در وصيت به فرزندش حضرت امام مجتبى مى فرمايد:
(فان شدة الحجاب ابقى عليهن ) (دقت در امر حجاب و مراقبت از آن مايه بقا و پايدارى بيشتر زنان است ).
آرامش جسم و جان زن در مرتبه نخست و همسر او در رتبه بعد، مرهون پاكدامنى و عفت طاهر و باطن و پاسدارى از رمز پايدارى - حجاب - است

فرض کن......

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد...

ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش  ببری؟

پول بی شبهه و سالم زهمه دارایی ، داری انقدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاظری گوشی همراه تئ را چک بکند ؟ با چنین شرط که در حافظه اش دست نبری!

واقفی بر عمل خویش ، تو بیش از دگران؟

میتوان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

السلام علیکِ یا فاطمة المعصومة(سلام الله علیها)

ای غبار آستانت آبروی اهل قم

داده زینت خاک زوارت به روی اهل قم

وصف تو محفل به محفل گفتگوی اهل قم

روز و شب چشم عنایاتت به سوی اهل قم

آفتاب و ماه تا در چرخ گیتی پرور است

سایه گلدسته هایت بر سر این کشور است

رحلت حضرت معصومه(سلام الله علیها) تسلیت باد